حسنا خانم در ساوه
حسنا جون ، دقیقا روزی که 14 ماهت پر شد ویلای خدا بیامرز مامان بزرگ مامان تو ساوه بودیم و علاوه بر مامانی و بابایی ، عمه ها و عمو های مامان هم بودن که خیلی خوش گذشت.

فدای این دختر ناز بشیم الهی
.

این عکس رو تو باغچه ویلاشون انداختیم.

اینجا هم در حال send kiss کردن یا همون بوس فرستادنی ، هزار ماشاله انگلیسی خیلی خوب متوجه میشی
.

بابایی مامان هم خیلی دوستت داره و اگر جایی بریم که ایشونم باشن حسابی مثل مامان و بابا مراقبته ، دستشون درد نکنه.

ناهار رو باغ بادوم خوردیم که خیلی چسبید ، اینجا هم که میبینی چطور بابایی داره بهت میرسه .

از اونجایی که هوا یه خورده سرد بود نزدیک هیزم رفتید که گرمتون شه.

به همراه بابا حسن بعد از خواب عصرگاهی تو باغ ، به پیاده روی رفتیم تا غذامون هضم شه ، ما گفتیم شما خسته نشی برای همین بابا حسن شما رو روی کولش گذاشت ولی ...

دوست نداشتیو اومدی پایین تا خودت قدم بزنی ، هزار ماشاله به این دختر زرنگ 

و اینجا هم که میبینی داری میدویی ، عزیز دل مامان و بابا نخوری زمین
.


حسنا خانم در ساوه
